close
دانلود آهنگ جدید
همایش خانواده
موضوع: همایش خانواده,
چرا کودکم دروغ میگوید؟؟؟

همه ما گاهی ممکن است دروغ بگوییم و با تغییر واقعیت سعی در توجیه رفتار‌های‌مان داریم، اما اگر دروغ کوچکی از کودکان‌مان بشنویم به شدت آزرده شده و عصبانی می‌شویم، اما حقیقت این است که تا ۳ یا ۴ سالگی کودکان واقعا نمی‌دانند دروغ چیست و تشخیص مرز بین واقعیت و خیال برای‌شان مشکل است.

در این سنین دروغگویی با سنین بالا‌تر متفاوت است، کودکان در دوره نوپایی واقعا دروغ نمی‌گویند بلکه آنچه ما از آن‌ها می‌شنویم و دروغ می‌نامیم ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد؛ اول اینکه ممکن است آن‌ها در این سن قوه تخیل قوی داشته باشند و در واقع در دنیای آن‌ها واقعیت و تخیل در هم تنیده و ممکن است کودک هر آنچه به ذهنش می‌رسد به زبان بیاورد. خلق داستان‌های تخیلی و به ظاهر دروغین توسط یک کودک 3-2 ساله نمایانگر قدرت خلاقیت ذهن کودک است.

دلیل دیگر می‌تواند فراموشی باشد. وقتی کودک ۲ ساله روی دیوار خط خطی کرده و بعد می‌گوید که کار او نیست، دروغ نمی‌گوید. او واقعا به یاد نمی‌آورد که این کار را کرده باشد یا برای او مهم نیست که چه کسی عروسکش را برداشته، تنها چیزی که می‌داند این است که آن عروسک را می‌خواهد و ممکن است اولین اسمی که به ذهنش می‌آید را به زبان بیاورد، او دروغ نمی‌گوید، فقط حافظه کوتاهی دارد و به خوبی نمی‌تواند وقایع را به خاطر بسپارد. دلیل سوم چیزی است که در علم روان‌شناسی کودک از آن به عنوان «سندرم فرشته» یاد می‌کنند.

کودکان تا 4 سالگی بر اساس خشنودی والدین‌شان رفتار می‌کنند، یعنی هر کاری که مادر و پدر را خوشحال کند خوب است و هر کاری که آن‌ها را عصبانی کند بد. بنابراین هیچ تعجب نکنید اگر کودک‌تان با لب و دهان آغشته به مربا مستقیم به شما نگاه کند و بگوید اصلا روحش از وجود مربا خبر ندارد، یا مثلا کودک فکر می‌کند اگر به مادر بگوید شیشه شیر را زمین ریخته مادرش عصبانی می‌شود پس بهتر است بگوید که او شیر را زمین نریخته یا شاید تقصیر را گردن دوست خیالی‌اش بیندازد. او دروغ به معنای واقعی دروغ را نمی‌شناسد بلکه تنها سعی دارد طوری رفتار کند که والدینش خشنود باشند. تا حدود ۷ سالگی کودکان واقعا دروغ را نمی‌شناسند و مرز بین حقیقت، دروغ و افسانه برایشان بی‌معنی است و از این سن به بعد است که با تشخیص بد بودن این رفتار، دروغگویی می‌تواند به یک ویژگی شخصیتی تبدیل شود.

چه باید کرد؟
مطمئنا شما نمی‌خواهید دروغگویی را در فرزندتان تقویت کنید، پس بهتر است با این رفتارهای او که تا ۴ سالگی طبیعی است منطقی برخورد کنید. به او اجازه بدهید داستان‌پردازی کند و بعد با بیانی ساده مرز بین واقعیت و تخیل را مشخص کنید. حتی زمانی‌که برایش قصه می‌خوانید یا کارتون می‌بیند هم می‌توانید این کار را بکنید و مثلا به او بگویید خیلی از وقایعی که در کارتون می‌بیند امکان وقوع ندارد، مثلا یک سگ نمی‌تواند زیر غلتک برود و مثل کاغذ پهن شود و دوباره به حالت اول برگردد یا اینکه سوپرمن اگرچه در کارتون‌ها و افسانه‌ها وجود دارد ولی انسان واقعی قادر به پرواز کردن نیست.

با عکس‌العمل‌های تند باعث دروغگویی کودک نشوید. وقتی با لحن تهاجمی از کودک درباره کار بدش توضیح می‌خواهید در حقیقت کودک را به سمت دروغ گفتن سوق می‌دهید، چرا که او از روی ترس از راستگویی یا برای رهایی از تنبیه و مجازات دروغ گفتن را انتخاب می‌کند. در این شرایط حتی راستگو‌ترین کودکان هم دروغ می‌گویند و هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود. هیچ وقت کودک را متهم نکنید و به جای سوال‌های مستقیم بهتر است در لفافه حرف بزنید تا کودک به جای انکار دست به اعتراف بزند، مثلا «نمی‌دونم کی این شیشه شیر رو زمین ریخته! کاش بیاد و کمک‌ام کنه با هم تمیزش کنیم!» استفاده از جملات خبری هم کارآمد‌تر از توضیح خواستن‌های پی‌درپی است.

مثلا به جای اینکه با لحن تهاجمی از کودک بپرسید «کی این شیشه شیر رو زمین ریخته؟ تو بودی؟» بهتر است جمله خبری به کار برده و این گونه موضوع را مطرح کنید که «از دستت ناراحت شدم، چون مواظب نبودی و شیشه شیر رو انداختی زمین!»

قوانین خشک و سخت و تکالیف سنگین و توقع بیش از حد از کودک 4-3 ساله را در خانه فراموش کنید، چون ممکن است کودک شما را سردرگم کرده و نتواند آن‌ها را دنبال کند و برای این‌که شما را ناامید نکرده باشد دست به دامن دروغ بشود.

تنبیه و پاداش مجزایی برای دروغگویی و راستگویی در نظر بگیرید، اما تنبیه نباید آنقدر شدید باشد که برای رهایی از آن کودک دروغ بگوید. برای جلوگیری از دروغگویی کودک، الگوی رفتاری خوبی برای او باشید. کودکان بسیاری از آموزش‌ها را به صورت تقلیدی از اطرافیان یاد می‌گیرند و والدین نخستین کسانی هستند که کودک از آن‌ها تقلید می‌کند
موضوع: همایش خانواده,
سومین همایش خانواده موفق(مهدوی)


سومین همایش سبک زندگی خانواده موفق ویژه والدین اعضای مسجد حاج علوان در روز جمعه مورخ مهرماه94 در سالن اجتماعات سازمان تبلیغات اسلامی استان خوزستان با وجود بیش از ۳۰۰ نفر خانواده برگزار گردید.
در ابتدای جلسه آیاتی چند از کلام الله مجید قرائت گردید و پس از آن با دعوت مجری، حجت الاسلام و المسلمین الماسی، گزارشی  از فعالیتهای انجام شده توسط مجموعه فرهنگی تربیتی و پایگاه شهید صابرپور در 2 سال اخیر که گذشت و همچنین صحبتی با موضوعیت لزوم حضور فرزندان در مسجد ، به حضار ارائه دادند .
 پس از آن مجری برنامه آقای دوبهری زاده از مهمان ویژه این جلسه جناب آقای دکتر مرعشی که از اساتید دانشگاه و عضو هیئت علمی دانشگاه چمران و همچنین  کارشناس مسائل خانواده هستند دعوت به عمل آورد تا به ایراد سخنرانی بپردازند ، ایشان در این جلسه به موضوع جنگ نرم و غفلت والدین پرداختند.
تصاویر مراسم:

http://up.saberin72.ir/view/892960/8.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892959/7.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892958/6.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892957/5.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892956/4.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892955/3.jpg

http://up.saberin72.ir/view/892953/1.jpg

موضوع: همایش خانواده,
تشویق فرزندان به مساءل دینی

يكى از محورهاى اساسى كه حضرت زهرا عليهاالسلام بدان توجه و تأكيد داشتند، بعد پرستش و گرايش فرزندان به انجام تكليف عبادى و الهى بود. آن حضرت شوق بندگى و خضوع در برابر معبود را از همان دوران كودكى در جان فرزندان خود تقويت نموده و آنان را چنان تربيت كرد كه بهترين كارها را عبادت خداوند دانسته و از آن بالاترين لذتها را مى‏بردند.

دخت گرامى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر اين مطلب تأكيد داشت كه بچه‏ها را از كودكى به انجام تكاليف فراخواند و آنان را به خدا پيوند دهد و بذر محبت و ارتباط با معبود را در كام آنان بيفشاند تا انجام تكليف براى آنان نه تنها رنج و مشقتى نداشته باشد، بلكه با شوق و اشتياق به استقبال آن بروند.

بر اين اساس فاطمه عليهاالسلام فرزندان خود را حتى به شب زنده‏دارى عادت مى‏داد. البته او شيوه تربيت را به خوبى مى‏دانست و به گونه‏اى برخورد مى‏كرد كه در حد توان و استعداد فرزندان باشد. حضرت، در شب بيست و سوم مبارك رمضان كودكان خود را به بيدارى و نخفتن وادار مى‏كند.

ممكن است كسى تعجب كند كه او چگونه بچه‏ها را به اين كار كه حتى براى اشخاص بزرگ هم زحمت دارد، فرامى‏خواند. حضرت در روز، بچه‏ها را مى‏خوابانيد تا كاملاً استراحت كنند و غذاى كمترى به آنان مى‏داد تا بدين‏گونه زمينه و موقعيت بهتر و مطلوب‏ترى از نظر جسمى و روحى براى شب زنده‏دارى داشته باشند. او به حدى در اين كار جدى و قاطع بود كه نمى‏گذاشت احدى از اهل خانه خوابش ببرد و میفرمود: "محروم است كسى كه از بركات شب قدر محروم بماند."

گويا فاطمه عليهاالسلام مى‏خواهد از كودكى در قلب پاك فرزندان خود جمال خدا را به تجلى و جان و زبانشان را به حلاوت و شيرينى عبادت آشنا كند و محبوب راستين را به آنان نشان دهد تا در جوانى جذب جلوه‏هاى دروغين نشود. اين روش تربيتى فاطمه عليهاالسلام به عنوان يك سنت بسيار پسنديده و قابل اجرا در گفتار امامان معصوم عليهم‏السلام نيز به چشم مى‏خورد. (1)

  1ـ جلوه‏هاى رفتارى حضرت زهرا عليهاالسلام/ عذرا انصارى/ ص 44.

موضوع: همایش خانواده,
دومین همایش خانواده موفق

دومین همایش سبک زندگی خانواده موفق ویژه والدین اعضای مسجد حاج علوان در روز جمعه مورخ اردیبهشت 94 در صحن مسجد با وجود بیش از 70 خانواده برگزار گردید.
در ابتدای جلسه آیاتی چند از کلام الله مجید قرائت گردید و پس از آن با دعوت مجری، آقای محمد مقامی فرمانده محترم بسیج پایگاه شهید صابرپور، گزارشی  از فعالیتهای انجام شده توسط مجموعه فرهنگی تربیتی و پایگاه شهید صابرپور در 2 سال اخیر که گذشت و همچنین صحبتی با موضوعیت ماهواره ورسانه ، به حضار ارائه دادند .
 پس از آن مجری برنامه آقای عبافروش از مهمان ویژه این جلسه حجت الاسلام والمسلمین جوانمرد که از اساتید حوزه و دانشگاه و کارشناس مذهبی صدا وسیما و همچنین  کارشناس مسائل خانواده هستند دعوت به عمل آورد تا به ایراد سخنرانی بپردازند ، ایشان در این جلسه به موضوع ماهواره و رسانه پرداختند.
تصاویر مراسم:

http://up.saberin72.ir/view/249875/%DB%B2.jpg

http://up.saberin72.ir/view/249876/%DB%B3.jpg

http://up.saberin72.ir/view/249877/%DB%B4.jpg

http://up.saberin72.ir/view/249878/%DB%B5.jpg

موضوع: همایش خانواده,
چند اشتباه که نوجوانان را پنهان کار مي کند

نه مي‌توانيد دست‌هايش را ببنديد و نه مي‌توانيد پاهايش را به زنجير بکشيد. همه وجودش را شوق پرواز فرا گرفته است. مي‌خواهد بپرد. اتاق برايش کوچک است، خانه‌شان کوچک تر، شهرش کوچک‌تر، اصلا دنيا برايش کوچک است. به هيچ‌وجه، زير بار محدوديت و کنترل نمي‌رود. «نوجوان‌ها» را مي‌گويم. معمولا بسياري از نوجوان‌ها با خانواده هايشان سر سازش ندارند و برخي از والدين هم نمي‌دانند صحيح‌ترين واکنش در برابر تغييرات روحيات و اخلاق نوجوانان شان چيست و بايد چه کار کنند؟ «عبدالحسين ترابيان» کارشناس و مشاور خانواده مي‌گويد: نوجواني تولدي دوباره است و همه آسيب‌ها هم در تولدهاست. اگر در زمان تولد اول، مادر کوتاهي کند، فرزند در آينده با يک سري مشکلات جدي و شايد رفع نشدني مواجه مي‌شود. در اين تولد دوم هم فرزند از کودکي جدا مي‌شود تا به نوجواني برسد، اگر والدين نوجوان در اين دوره کوتاهي کنند، شايد هيچ گاه نتوانند آن را برطرف کنند.

خصوصيات دوره نوجواني را نمي‌شناسيد، تهمت نزنيد

دليل بيش‌تر مشکلات خانواده‌ها در رفتار با فرزندان نوجوان شان، اين است که با ويژگي‌هاي دوره نوجواني آشنا نيستند. همين آشنا نبودن، باعث مي‌شود تا باور نکنند که فرزندشان با ورود به دوره نوجواني احساس مي‌کند بزرگ شده است و مي‌تواند براي خودش تصميم بگيرد. اگر والدين بپذيرند که يک سري از رفتارهاي جديد نوجوان‌شان، اقتضاي سن آن‌هاست، واکنش‌هايشان به اين رفتارهاي جديد، منطقي و صميمانه خواهد بود.

مثلاً اگر والديني ببينند که نوجوان‌شان چرت مي‌زند و به اين درک برسند که او به جز کم خوابي هيچ مشکلي ندارد براي اين موضوع با او به جر و بحث نمي‌پردازند که آرامش خود و نوجوان‌شان را به هم بزنند. اما معمولا بسياري از والدين در اين دوران با فرزندان‌شان بسيار سخت‌گيرانه برخورد مي‌کنند که همين رفتار باعث مي‌شود ارتباط مناسب بين والدين با فرزند قطع شود. پيامبر اکرم(ص) هم اين دوره زندگي را دوره وزارت و مشاورت مي‌نامند که نشان از اهميت حفظ عزت نفس نوجوانان دارد.

ارتباط قطع شود، پنهان کاري شروع مي‌شود

اگر والدين مي‌خواهند نوجوان‌شان را هدايت کنند، اولين قدم اين است که بدانند به هيچ وجه نبايد ارتباط آن‌ها با فرزندشان قطع شود. اگر والدين بتوانند يک رابطه همدلانه و صميمانه با فرزندانشان برقرار کنند نه تنها به شخصيت فرزندان برنمي‌خورد بلکه آن‌ها احساس ارزشمندي هم مي‌کنند.

اگر نوجوان احساس کند شما به او اهميت مي‌دهيد، در همه مشکلاتش با شما مشورت مي‌کند و شما به راحتي مي‌توانيد بر رفتارهاي او کنترل بيش تري داشته باشيد. زماني که يک نوجوان مي‌گويد پدر و مادرم مرا درک نمي‌کنند، يعني رابطه بين والدين و نوجوان قطع شده است.

وقتي ارتباط بين والدين و فرزندان قطع شود، فرزند اگر فعاليت يا رفتارهاي اشتباهي داشته باشد، آن‌ها را زيرزميني خواهد کرد. اين زيرزميني شدن فعاليت‌هاي فرزند باعث مي‌شود تا رفتارهاي پر خطر او براي والدين آشکار نشود.

پاسخ منفي نوجوانان به نظارت مستقيم

در دوره نوجواني نظارت مستقيم جواب نمي‌دهد. نظارت مستقيم براي 2 دوره 6 ساله اول زندگي کودک، نه تنها بسيار خوب است بلکه لازم هم هست. در اين 2 دوره فرزندان هم به نظارت مستقيم والدين هيچ واکنشي نشان نمي‌دهند. اما زماني که فرزندان وارد دوره نوجواني(بين 12 تا 20 سال) مي‌شوند اگر نظارت والدين مستقيم باشد، معمولا فرزند آن را تحمل نمي‌کند و ممکن است در برابر آن واکنش‌هاي بسيار تندي هم داشته باشد.

اين که فرزندان نتوانند در دوره نوجواني نظارت مستقيم را تحمل کنند، ايراد از والدين آن هاست که او را مورد نظارت مستقيم قرار مي‌دهند. نوجوان وقتي خودش را تحت نظارت مستقيم والدين مي‌بيند احساس مي‌کند به حريم شخصي‌اش تجاوز شده است، بنابراين واکنش منفي نشان‌مي دهد.

به روز بودن اطلاعات نوجوانان در مقايسه با والدين‌شان

بعضي خانواده‌ها پيشرفته‌ترين فناوري‌هاي روز را براي نوجوانان‌شان تهيه مي‌کنند در حالي که کم‌ترين اطلاعاتي از امکانات و آسيب‌هايي که ممکن است اين فناوري براي نوجوان شان ايجاد کند، ندارند. براي نمونه برخي از والدين پيشرفته‌ترين تلفن همراه را براي فرزندان‌شان تهيه مي‌کنند اما نمي‌دانند که در تلفن همراه نوجوانشان چه مي‌گذرد. يعني والدين با دست خود آسيب جدي و جديدي براي نوجوانشان ايجاد مي‌کنند. اين پدر و مادرها بايد براي فرزندانشان تلفن همراهي تهيه کنند که حداقل نحوه استفاده از آن را بدانند. اين والدين معمولا پس از مدتي مجبور مي‌شوند نوجوانشان را در استفاده از تلفن همراه محروم کنند که همين موضوع، تنش جديدي ايجاد مي‌کند و اشتباه بعدي والدين است.

«خود رأي» شدن جوانان؛ نتيجه رفتارهاي متضاد والدين

در بعضي خانواده ها، والدين در تربيت نوجوان‌شان يک صدا نيستند. يعني رفتار پدر و مادر با نوجوانشان شبيه هم نيست. در اين خانواده‌ها نوجوان راه خودش را مي‌رود و پدر و مادر هم به فکر مشکلات خودشان هستند.

در اين حالت والدين و فرزندان فقط يک «هم خانه بودن» را در کنار يکديگر تجربه مي‌کنند. در اين خانواده‌ها به جاي اين که والدين در رفتار با نوجوان وحدت رويه داشته باشند، خود نوجوان موضوع اختلاف مي‌شود. مثلا مادر مي‌گويد فرزندش اصلا اين کار را انجام ندهد و پدر اصرار مي‌کند که نوجوان حتما بايد اين کار را انجام دهد و نوجوان هم کاري را که دوست دارد، انجام مي‌دهد.

اين موارد دست به دست هم مي‌دهد تا نوجوان احساس آرامش نکند و به دوستان نامناسب پناه ببرد. اگر در يک خانواده بين اعضاي خانواده، احترام متقابل برقرار باشد، نوجوان کم‌ترين خطر را احساس مي‌کند و در نتيجه رفتارهاي پر خطر او هم به کم‌ترين ميزان ممکن کاهش مي‌يابد.